کنکور تجربی ها تموم شد
هر چند که کنکور آزاد مونده
ما هم برگشتیم می دونم قرار نبود امروز آپ کنم ولی اینم آپ واقعی نیست چون شعر نداره ![]()
راستش این روزا هم نمی تونم زیاد شعر بگم ![]()
پکر پکرم ![]()
خوب به هر حال تا بعد بابای
قربان شما باد تنهایی
خوب می دونید فصل امتحانات نزدیکه ما پیش دانشگاهی ها هم از بیستم اردیبهشت امتحانامون شروع میشه بعد اونم کنکور میدیم .
اینارو گفتم تا آپ بعدیمو موکول کنم به آخر تیر ماه .
البته سعی میکنم همیشه بیام و براتون نظر بدم اما زیاد هم از من انتظار نداشته باشید که همیشه بیام خوب امروز چهار تا شعر مینویسم اگه حال خوندن ندارین ... بی خیال نخونین چون از نظر وزن عروضی همشون مرخصن ![]()
ولی دوتاشون شادن خوب می رم سراغ شعرا:
در محضر عشق
آوای غم ما در آسمان است
چون تیر غمت در کمان است
چون عاشق کشی پیشه سازی
که را به ماندن در سرایت توان است
در محضر عشق چه ناز کردن
چون دادن جان به یک بیان است
ما مست شدیم ز بوی مویت
اما جون ما به رهت بس کاروان است
در میان معشوق پرستان
نامم چو فرشته بر جهان است
شبها که به ناز خفتی
کویت صاحب پاسبان است
چون در قلب خود گشایی
بینی که باد در آستان است
اینم برای خداست امید وارم مقبول در گاه حق باشه شاید هم بهتر بود نمی نوشتم چون احساسات منه !؟!؟
گناهکار
عشق در تار و پودم کرد دست
عقل بیرون کرد و خود در سر نشست
هم دل و هم سر پر عشق شد
پشت خم شد از بار عشق او شکست
شاد گشتم از آنچه بر روزم گذشت
نعره می کردم می دویدم مست مست
باران رحمت الهی را که دیدم
مغرور شدم از آنچه در امروزم است
غره گشتم فخر کردم بی دلیل
آن زمان آن لطف از وجودم رقت و جست
خواب بودم ندیدم رفتن آن یار را
نه! نه! من رفتم او در جای خود نشست
خواست روحم پر بگیرد تا به اوج
راه او را باد ی از خاک و آب بست
چشم گشودم تا ببینم کجایم کنون
دیدم از تمام خلق منم پست پست
اینم غمگینه :
داد دل
خواستم از عشق گویم دل داد کرد
آخر کی کسی دلت را شاد کرد
چند سال تنهاترین تنها تو بودی
مگر کسی نام تو را هم یاد کرد
اینگونه دلم ناله می کرد از دست من
آتش زد بر خودش بر جهان بی داد کرد
می گفت بی وفایان عاشقی اینجاست
اینگونه می گفت و بسیار فریاد کرد
چون نگاه کردم زندگیم بر باد بود
فال کردم حافظ هم نامم را باد کرد
اینم آخری که شاده:
تا به راه دیدنت می بنوشم
عشق تو می گیرم به دوشم
در راه دیدنت سر زنم به صحرا
هر جا که تو گویی من حلقه به گوشم
داغ هر چه نهی به روی قلبم
باز آتش افشان که من خموشم
پس گیر قلب گدای کویت
قبل از آنکه ابروی خود فروشم
عشق تو به جان من خوش آمد
پس زد همه ی عقل و هوشم
جا نماز شستم تسبیح پاره کردم
زین پس لباس درویشیه تو بپوشم
شوریدم که منم باد دی سال
طوفان عشق خاموش کرد جوش و خروشم
خسته که نشدین پس تا بعد ! موفق باشید !
قربان شما باد تنهایی